خوان اول هرکول – اسد

هرکول به سر انجام سختی مبتلا گشته بود و باید داوزده خوانی را می گذراند که گناه کشتن همسر و فرزندش را جبران کند. گناهی که شاید مقصرش تنها زئوس باشد. در این خوان او باید مردم روستای نمیا را از چنگ شیری نجات می داد. این شیر از اولاد تیفون بزرگترین هیولا جهان بود…

ادامه مطلب

زئوس و آلکمن – خرچنگ

آلکمن همسر پادشاه تبس آمفی تریون بود. روزی زئوس او را دید و برایش چشم طمع دوخت. می دانست او زنی نیست که به همسرش خیانت کند. روزی زئوس خود را بصورت آمفی تریون در آورد و به سراغ الکمن رفت. آلکمن که فکر می کرد همسر اوست با او به عشق بازی پرداخت. چند…

ادامه مطلب

پولوکس و کاستور – جوزا

داستان اریس و جنگ تروا و داستان فبلی و این داستان هر سه به هم می رسن. ماجرا از آنجایی بود که هلن پیش از ازدواج همیشه در خطر دزدیده شدن از سمت خواستگارانش بود. تسیوس نیز یکی از همین خواستگاران بود که هلن را ربود اما برادران هلن یعنی کاستور و پولوکس او را…

ادامه مطلب

لدا و زئوس

آرام آرام نزدیک به خرداد ماه می شویم. پس قصه جوزا را باید کم کم شروع کنم. برای آن قصه چند پیش نیاز کوچک نیاز است که در این شبها دانه دانه شان را می گویم تا به جوزا برسیم. لدا زنی بود زیبا چهره و همسر تنداریوس. روزی که در برکه برهنه شنا می…

ادامه مطلب

اروپا و زئوس

روزی زئوس برای بازدید سرزمین هایش سوار بر ارابه ی خود بود و سرزمین ها را یکی پس از دیگری مشاهده می کرد. به فینیقیه که رسید دخترکی زیبا چشمان او را گرفت. آن دختر اروچا دختر اگنور بود که دل زئوس را ربوده بود. زئوس می خواست به هر روشی شده اروپا را به…

ادامه مطلب

پشم زرین

فروکسوس و هله فرزند های دوقلوی آتاماس و نفله بودند. پس از مرگ مادرشان، پدر با دختر کادیموس پادشاه تبس، اینو ازدواج کرد. اینو با فرزندان خوانده خود نامهربان بود. همیشه با آنها بد رفتاری می کرد و همیشه قصد داشت تا آنها را آزار دهد. روزی زنان کشور را راضی کرد تا دانه های…

ادامه مطلب

اریس و جنگ تروا

می گویند اریس دختر نوکس بود. مادرش نوکس خدای شب بود و دخترش اریس الهه نفاق و کشمکش. داستان از این جا شروع می شود که تتیس و پلئوس قصد ازدواج می کنند. همه الهه گان و خدایان را به این عروسی دعوت می کنند به جز اریس. اریس از این موضوع بسیار ناراحت شد…

ادامه مطلب

ایکسیون

در مناطق کوهستانی تسالی نژادی اسطوره ای زندگی می کردند که به آنها لاپیت می گویند. شاه لاپیت ها روزی با زنی به نام فلوگاس ازدواج و حاصل این ازدواج پسری بود به نام ایکسیون. ایکسیون بزرگ شد تا به سن ازدواج رسید. عاشق دختری شد و خواست ازدواج کند. طبق مراسم نزد پدر عروس…

ادامه مطلب

فروکسوس و هله

فروکسوس و هله فرزندان شاه تسالی بودند. نا مادری ای بسیار بی رحم داشتند. آنقدر بی رحم که زئوس هم تاب این بی رحمی را نیاورد. قوچ بالداری را فرستاد تا آنها را نجات دهد. قوچ هله و فروکسوس را بر پشتش سوار می کند و از خانه ی نا مادری فرار می کنند. در…

ادامه مطلب

سیزیف

سیزیف در جوانی با مروپه ازدواج کرد و خدایان فرزندی به نام گلائوکوس به آنها دادند. همچنین می گویند او گلائوکا را فریفت و با همخوابگی با او اودیسئوس به دنیا آمد. همینطور او آئوتوکولوکوس را نیز که قدرت نامرئی کردن داشت و به هر چه دست می زد ناپدید می شد را فریب داد…

ادامه مطلب