مرکب نایاب

در لطیفه ای از جمهوری دموکراتیک آلمان سابق، یک کارگر آلمانی کاری در سیبری پیدا می کند، او که می داند سانسورچی ها همه نامه ها را می خوانند، به دوستانش می گوید:”بیایید یک رمز تعیین کنیم: اگر نامه ای از طرف من دریافت می کنید با مرکب آبی معمولی نوشته شده باشد، بدانید نوشته…

ادامه مطلب

اریس و جنگ تروا

می گویند اریس دختر نوکس بود. مادرش نوکس خدای شب بود و دخترش اریس الهه نفاق و کشمکش. داستان از این جا شروع می شود که تتیس و پلئوس قصد ازدواج می کنند. همه الهه گان و خدایان را به این عروسی دعوت می کنند به جز اریس. اریس از این موضوع بسیار ناراحت شد…

ادامه مطلب

سلنه و اندومیون

سلنه دختر هوپریون و تیا بود. برادری نیز داشت به نام هلیوس. هلیوس خدای خورشید شد و سلنه الهه ماه. سلنه هر شب استحمام می کرد، سپس ردایی درخشان بر تنش می کرد، روبنده اش را می بست و با ارابه اش در آسمان جولان می داد و جهان شب رو با حلال ماهی که…

ادامه مطلب

پسری که ماه را دزدید

سالهای سال پیش توی یک شهر پسرکی در خونش زندگی می کرد. خونه ی پسرک شبها مثل همه خونه های دیگه تاریک می شد و تنها نورش نور ماه بود که از پنجره به داخل اتاق می اومد. نور ماه که به داخل می اومد خوشبختی رو قسمت می کرد و هر شب تیکه ای ازین خوشبختی…

ادامه مطلب

ائورودیکه و اورفئوس

روزگاری در دریای تراکیا یک پری دریایی وجود داشت به نام ائورودیکه. آنقدر زیبا و دوست داشتنی که اورفئوس پس از بازگشت از سفر به کولخیس عاشقش شد. اورفئوس که چنگ نوازی را از الهگان شعر و موسیقی آموخته بود همواره برای همسر زیباش چنگ می نواخت و او را عاشق خودش می کرد. روزی…

ادامه مطلب

ایکسیون

در مناطق کوهستانی تسالی نژادی اسطوره ای زندگی می کردند که به آنها لاپیت می گویند. شاه لاپیت ها روزی با زنی به نام فلوگاس ازدواج و حاصل این ازدواج پسری بود به نام ایکسیون. ایکسیون بزرگ شد تا به سن ازدواج رسید. عاشق دختری شد و خواست ازدواج کند. طبق مراسم نزد پدر عروس…

ادامه مطلب

فروکسوس و هله

فروکسوس و هله فرزندان شاه تسالی بودند. نا مادری ای بسیار بی رحم داشتند. آنقدر بی رحم که زئوس هم تاب این بی رحمی را نیاورد. قوچ بالداری را فرستاد تا آنها را نجات دهد. قوچ هله و فروکسوس را بر پشتش سوار می کند و از خانه ی نا مادری فرار می کنند. در…

ادامه مطلب

سیزیف

سیزیف در جوانی با مروپه ازدواج کرد و خدایان فرزندی به نام گلائوکوس به آنها دادند. همچنین می گویند او گلائوکا را فریفت و با همخوابگی با او اودیسئوس به دنیا آمد. همینطور او آئوتوکولوکوس را نیز که قدرت نامرئی کردن داشت و به هر چه دست می زد ناپدید می شد را فریب داد…

ادامه مطلب

آیدون

آیدون یکی از همسران زئوس بود. اون به همسر برادر زئوس، نیوبه حسادت می کرد که از خانواده ای پر جمعیت بود. روزی آیدون تصمیم می گیره برای اینکه خانواده ی پر جمعیت نیوبه رو ازش بگیره پسر بزرگ نیوبه رو بکشه. پسر نیوبه از مسیری همیشگی و سر ساعت همیشگی به خانه می آمد…

ادامه مطلب

آلتیا

آلتایا مادر ملئاگر بود. زمانی که ملئاگر را باردار بود الهه ی سرنوشت اعلام می کند مشعلی که بالای سر آلتا روشن است هز زمان که تمام شود فرزندش خواهد مرد. آلتایا قبل از دنیا آمدن فرزندش آنرا خاموش کرد و جایی پنهان از دسترس گذاشت تا هیچ وقت روشن نشود و هیچ گاه خاموشی…

ادامه مطلب