زئوس و آلکمن – خرچنگ

آلکمن همسر پادشاه تبس آمفی تریون بود. روزی زئوس او را دید و برایش چشم طمع دوخت. می دانست او زنی نیست که به همسرش خیانت کند. روزی زئوس خود را بصورت آمفی تریون در آورد و به سراغ الکمن رفت. آلکمن که فکر می کرد همسر اوست با او به عشق بازی پرداخت.

چند ساعت پس از آن هم آغوشی، آمفی تریون به خانه بازگشت. خواست با همسرش به عشق بازی بپردازد اما با سردی او روبرو شد. عشق بازیشان با سردی به پایان رسید. اما این سردی آمفی تریون را پریشان ساخت. از تیرزیاس پیشگو خواست تا علت ماجرا را بفهمد. تیرزیاس واقعیت را به آمفی تریون گفت. بسیار پریشان شده بود. درد تمام وجودش را فرا گرفته بود. زئوس قدرتمند ترین خدایان بود که با زنش همبستر شده بود و نمی توانست با او مبارزه کند. زنش نیز گناهی نداشت، او نمی دانست زئوس با او همبستر شده…

ازین دو عشق بازی، آلکمن صاحب دو پسر شد. یکی ایفکلوس که از عشق بازی با آمفی تریون بود و دیگری هرکول که حاصل همخوابگی زئوس بود. هرا  که ازین ماجرا آگاه شد، خشم تمام وجودش را فرا گرفته بود. می دانست زئوس زنباره است و این ماجرا بارها برای او زخم هایی به ارمغان آورده بود. تصمیم گرفت تا هرکول را بکشد. اما هیچگاه موفق نمی شد.

هرکول بزرگ شد و همسر و فرزند اختیار کرد. روزی هرا او را به حالتی دیوانه وار در آورد. هرکول در این حالت همسر و فرزندش را کشت. وقتی به حال عادی بازگشت، بسیار ناراحت شده بود. عذاب وجدان و درد او را به سوی معبد دلفی کشاند تا توبه کند. هرکول نیز در این بازی زندگی، زخمی را می خورد که حاصل کار پدرش زئوس بود. در معبد او فهمید تنها چاره بخشیده شدنش این است که ۱۲ خوان را باید طی کند تا خدایان او را از گناه کشتن زن و فرزندش پاک کنند.

در جریان این ۱۲ خوان، باید هرکول با هیدرا می جنگید. هیدرا ماری بود که وقف شده ی هرا بود. هرکول داشت این جانور را از پای در می آورد که هرا چاره ای اندیشید و خرچنگی را به کمک هیدرا فرستاد. خرچنگی که هر بار سرش قطع می شد از جای آن دو سر دیگر در می آمد. هرکول چاره ای اندیشید و با زربه ای کشنده بر پشت خرچنگ که شکننده بود او را کشت…

داستان هرکول ادامه داشت و شبی نیز به ان می رسیم. اما در این ماجرا هرا خرچنگ را به پاس زحماتش به صورت صورت فلکی ای در آورد و بای همیشه در آسمان جای داد. صورت فلکی خرچنگ یا سرطان که نماد تیر ماه است.

cancer

 

البته در زمان های دور ازین صورت فلکی گاهی به خاطر ستاره های کم نورش به عنوان دروازه ای تصور می کردند که روح انسان از میان آن از آسمان به زمین می رسد.

پیشتر ها این صورت فلکی را به صورت سوسکی بزرگ تصور می کردند که مقدس بود و نماد ابدیت. حتی برخی در یونان آن را بصورت یک لاک پشت تصور می کردند.  برخی دیگر او را کاردینالی مقدس می دانستند که سمبلی از آب و آرامش بود و همه جانداران را به سوی احساسات راهنمایی می کرد…

 

دیدگاهتان را بنویسید