اروپا و زئوس

روزی زئوس برای بازدید سرزمین هایش سوار بر ارابه ی خود بود و سرزمین ها را یکی پس از دیگری مشاهده می کرد. به فینیقیه که رسید دخترکی زیبا چشمان او را گرفت. آن دختر اروچا دختر اگنور بود که دل زئوس را ربوده بود. زئوس می خواست به هر روشی شده اروپا را به دست بیاورد اما از هرا می ترسید. می ترسید هرا حسادت کند و مانع این کار پلید زئوس شود.

چاره ای اندیشید، ورزای سفید (ثور یا همان گاو نر جوان) را مامور کرد تا اروپا را برای او بیاورد. ثور از میان آسمان به راه افتاد. از دایره البروج گذشت و به سرزمین فینیقیه رسید. پس از مدتی گشتن در این سرزمین، اروپا را در حال پیدا کرد که میان دوستانش در حال چیدن گل، در کنار ساحل بودند. ثور زیبا به آرامی بر روی ساحل راه رفت و خود را به اروپا رساند. دوستان اروپا از دیدن او خوشحال شدند و او را نوازش کردند. اروپا بر پشت ثور سوار شد، اما همان زمان ثور به پرواز در آمد و از سمت دریا به سوی سرزمین کرت و زئوس به راه افتاد.

اروپا ترسیده بود و فکر می کرد ممکن است او را به دریا بیاندازد. شروع کرد به التماس از ثور که او را میان دریا رها نکند. ثور به او فهماند که قرار بر چیز دیگری است و او عروس خدای خدایان خواهد شد. وقتی به گورتیا در کرت رسیدند زئوس اروپا را به همسری گرفت. آن دو پس پس از ازدواج دارای سه پسر با نام های، مینوس، رئادامانتیس و سارپدون شدند.

taurusrb

اما زئوس به پاس کمکی که ثور به او کرده بود او را به میان آسمان فرستاد تا پرستیده شود. ثور سمبل ماه اردیبهشت شد و برای همیشه در آسمان جای گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید