پشم زرین

فروکسوس و هله فرزند های دوقلوی آتاماس و نفله بودند. پس از مرگ مادرشان، پدر با دختر کادیموس پادشاه تبس، اینو ازدواج کرد. اینو با فرزندان خوانده خود نامهربان بود. همیشه با آنها بد رفتاری می کرد و همیشه قصد داشت تا آنها را آزار دهد. روزی زنان کشور را راضی کرد تا دانه های برشته شده را بکارند تا وقتی در خاک می کارند دانه ها هیچ گاه رشد نکنند.

فصل درو شد ولی هیچ محصولی از زمین ها نرویید. پادشاه که خبر قحطی را شنید نگران و ناراحت شد. اینو این اتفاق را به گردن شومی دو کودک انداخت.

پادشاه برای حل مشکل قحطی دو پیک را به معبد دلفی فرستاد تا از پیتیا راهنمایی بجویند. اما اینو آن دو قاصد را با وعده دروغین راضی کرد تا خبر دروغ به پادشاه بدهند. آنها گفتند راحبه گفته است تا برای تمام شدن قحطی باید یکی از کودکان خود را برای زئوس قربانی کند. ابتدا پادشاه نمی خواست این کار را بکند اما با فشاری که قحطی بر مردم می آورد و اصرار بزرگان شهر راضی شد تا کودکش را به معبد زئوس ببرد و قربانی کند. نفله که از دنیای زیر زمین ازین خبر مطلع شد که کودش را می خواهند قربانی کنند بسیار ناراحت شد و سراغ هرمس رفت و از او درخواست کمک کرد. هرمس قوچی با پشم هایی از طلا به زمین فرستاد که می توانست با آدمیان سخن بگوید. قوچ بالدار آمد و دو کودک را بر پشت خود سوار کرد و به سوی آسمان رفت. در میان راه هله کوچک از روی قوچ به زمین سقوط کرد و جان باخت. بعد ها یونانیان آن منطقه را به یاد او هلسپونت نامیدند. قوچ فروکسوس را به کولخس رساند و او نجات یافت.

اما سر انجام قوچ کمی متفاوت بیان شده. دو روایت هست که در اولی پادشاه کولخس قوچ را قربانی می کند و پشمش را بر درختی آویزان می کند و اژدهایی خطرناک را برای محافظت از آن مامور کرد. اما لاسون با کشتی خود به نام آرگو پشم را پس گرفت و برای یونانیان باز آورد. زئوس نیز به پاس کار قوچ برای نجات کودکان نقشی را در آسمان به نام صورت فلکی حمل برای او به یادگار گذاشت.

Sidney_Hall_-_Urania's_Mirror_-_Aries_and_Musca_Borealis

در روایت دوم می گویند فروکسوس وقتی به کولخس رسید با قدرناشناسی قوچ را برای زئوس قربانی کرد و چشم را در باغ آرس آویخت. در آن باغ اژدهایی برای محافظت از پشم زرین مامور شده بود. جیسون و آرگونات نیز خواهان این پشم شدند.

در هنگام اعتدال بهاری صورت فلکی حمل منطقه ای است در آسمان که خورشید از آنجا عبور می کند و نماد فروردین ماه است. این ماه را در گذشته سمبل فراوانی و باروری برای دام و طیور و به ویژه گوسفندان می دانستند.  صورت فلکی ای که گاهی با چشمان ما هم گاهی دیده می شود به صورت قوچی در آسمان نماد قوچ بالدار شد.

پ.ن: داستان فروکسوس و هله را پیشتر ها گفته بودم اما برای این داستان بازگویی کاملتر آن نیاز بود.

 

دیدگاهتان را بنویسید