بیتون و کلئوبیس

کلئوبیس و بیتون پسران یکی از کاهنان هرا در آرگوس بودند. دو برادر مادرشان را بسیار گرامی می داشتند و همه نوع محبت فرزندی را به مادرشان ابراز می کردند. روزی مادرشان قصد رفتن به پرستشگاه را داشت، اما دست بر قضا اسبش دچار بیماری شدیدی شده بود و کاهنه ناراحت از آنکه نمی تواند به پرستشگاه برود. کلئوبیس و بیتون که مادر را در این حال دیدند با یک بند ارابه ی مادر را به خود بستند و به او گفتند که او را تا به پرستشگاه خواهند کشید. مادر خوشحال شد و سوار بر ارابه شد. دو پسر ساعت ها ارابه را به بالای کوه کشیدند تا به پرستشگاه رسیدند. وقتی مادر پیاده شد اشک شادی در چشمانش بود. دوید و به داخل پرستشگاه رفت. به زانو افتاد و به سوی هرا دست دعا برداشت و از هرا خواست تا بهترین لطفی که ممکن است خدایان در حق انسانی فانی کنند را به فرزندان او عطا کند.

کلئوبیس و بیتون که خسته از راه طولانی بودند در پرستشگاه مدتی را به خواب فرو رفتند. ولی هیچ گاه بیدار نشدند. هرا بهترین لطفی که خدایان به انسان فانی می توانستند بکنند را نسیبشان کرد و آن دو مردند…

دیدگاهتان را بنویسید