دافنه

سالهای سال پیش در تسالی پری دریایی ای بود به نام دافنه. دافنه دختر روپنئوس بود. دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی بود. دو عاشق شیدا داشت یکی لئوکیپوس و دیگری آپولون بودند. لئوکیپوس عاشق اول بود. روزی مثل دخترها لباس پوشید تا بتونه با دافته و پریان دریایی به شکار بره. اما همان روز اول همه چیز خراب می شود. پریان دریایی تصمیم می گیرند آن روز را برهنه شنا کنند تا به جنگل برسند. رسم بر این بود که ابتدا دختری که جدید وارد گروه پریان می شود برهنه شود. وقتی لئوکیپوس برهنه شد رازش فاش شد. پریان دریایی این گستاخی را تاب نمی اورند و لئوکیپوس را می کشند.
اما عاشق دوم او آپولون بود. خدایی بزرگ و قدرتمند که خواسته هایش را به قدرت به دست می آورد. اما دافنه او را نمی خواست و عاشق پسری بود از تیره ی مردم عادی. وقتی فهمید آپولون عاشق او شده می دانست یا باید به ازدواج با آپولون تن در دهد یا باید خود را بکشد تا به عشقش خیانت نکرده باشد. درمانده و خسته به خدایان پناه برد. دست به دامن خدای غولان گی شد. گی به او گفت کاری می کند تا نه به عشقش خیانت کرده باشد و نه بمیرد. گی او را تبدیل به بوته ی برگ بو کرد و همیشه توانست عشقش را نگه دارد.
300px-ApolloAndDaphne
آپولون شکست خورده بود. خدایی بود که شکست آنهم از یک پری دریایی برایش باور نکردنی بود. شاخه ای از برگ بو را بر سرش گذاشت تا نماد عشق و غمش باشد. برگ بو نماد آپولون شد. برگ بو درد همشگی عشق دافنه شد. عشقش برگی پاک بود که آپولون هیچ وقت نمی توانست به او دست یابد اما او هم نمی توانست. عشقش برگی زیبا بود که آپولون به کنایه همیشه برای آزار او بر سر گذاشت.

laurus3.gif

دیدگاهتان را بنویسید