پاندورا

اولین زن روی زمین اسمش پاندورا بود. زئوس به هفائستوس دستور می ده برای مجازات پرومتئوس که با آدمیان دوستی می کرد پاندورا رو از گل و آب بسازه. زئوس زمانی پرومتئوس رو دوست داشت. اصلن اون رو انتخاب کرده بود که همه چیز جز آتش رو به انسان یاد بده. ولی عشق پرومتئوس به انسان و آموزش آتش اونهم پنهون از چشم زئوس براش سنگین تموم شد.

پاندورا به زمین رسید. هر خدایی به پاندورا یک نعمت داد. آفرودیته زیبایی رو بهش داد، آپولو موسیقی رو براش آورد، هرمس اعتقاد دینی و هر خدایی هدیه ای. هرمس که خوب سخن وری بلد بود این اسم رو روش گذاشت. پاندورا! یعنی تمام نعمت ها.

ولی به این خوبی هم نبود. پاندورا رو زئوس برای پرومتئوس می فرسته. پرومتئوس اون رو نمی پذیره ولی برادرش اپیمتئوس می خواد با اون ازدواج کنه. پاندورا اولین زن روی زمین ازدواج می کنه. و اولین زن و مرد زمینی اولین زندگی مشترک رو تجربه می کنند.
یه شب پاندورا یه جعبه پیدا می کنه. روی جعبه نوشته شده بود :”هرگز باز نکنید”.

پاندورا اولین اشتباه زنانه رو می کنه. اولین لجاجت دنیا. نه با کسی، که با نوشته. پاندورا اشتباه می کنه و اولین فضولی دنیا رو مرتکب می شه. پاندورا اشتباه می کنه و اولین شکاکیت بشریت رو تجربه می کنه. آخه پاندورا در جعبه رو باز می کنه. در باز می شه و از توی جعبه تمام مصیبت های بشریت بیرون میان و توی دنیا پراکنده میشن. بشریت طعم مصیبت رو از اون روز درک می کنه. ولی یه چیزی تسلای خاطر بشریته. امید! امید تنها چیزی بود که توی جعبه موند. امید موند تا تسلای همیشگی بشریت باشه.

هزیود کمی تیره تر به ماجرا نگاه می کنه و درباره ی پاندورا احساس بدی داره وقتی داستان رو می گه. می گه اون تمام مشکلات مرد اخلاقی رو بوجود اورد. اون همسفر فقر دردناک مرد نبود، فقط همسفر خوشی هاش بود.
من با هزیود موافق نیستم. اسم پاندورا درست انتخاب شده بود. اون تمام نعمت ها است.

دیدگاهتان را بنویسید