داستان کژدم و لاک پشت

هر آنچه از وجود بر میخیزد همیشگی است. روزی گژدمی قصد عبور از رودخانه ای داشت، شنا کردن بلد نبود و نمی توانست از رود شود. کمی فکر کرد و رو به لاک پشت آورد. از لاک پشت خواست تا او را بر پشتش سوار کند و به آن سوی آب ببرد. لاک پشت خوشحال…

ادامه مطلب